به گزارش روشنای راه، امسال، قلمها سنگینتر از همیشه بر صفحه مینشینند، گویی واژهها نیز در سوگ نشستهاند و جملهها، پیش از آنکه متولد شوند، در بغضی فروخورده خاموش میشوند. داغ بزرگ شهادت رهبر شهید، زخمی عمیق بر جان اهل قلم نشانده است؛ زخمی که نه با کلمات التیام مییابد و نه با گذر زمان به آسانی فراموش خواهد شد.
روز قلم، همواره فرصتی بود برای سخن گفتن از مسئولیت نویسندگان، خبرنگاران و اصحاب اندیشه؛ اما امسال، قلم بیش از آنکه بنویسد، سوگواری میکند، دستها توان نگارش ندارند و دلها، تاب روایت ندارند. هر سطری که آغاز میشود، به اندوه ختم میشود و هر واژه، بوی دلتنگی میدهد.
نوشتن، زمانی زیباست که امید در میان سطرها جاری باشد؛ اما این روزها، سایه سنگین فقدان، مجال پرواز واژهها را گرفته است. انگار تمام دفترها سیاهپوش شدهاند و مرکب قلم، رنگ اشک به خود گرفته است. دیگر از آن شور همیشگی برای خلق متن و روایت خبر نیست؛ هرچه هست، غم است و داغ و حسرت.
اهل قلم خوب میدانند که رسالت نوشتن هرگز متوقف نمیشود؛ اما گاهی اندوه آنچنان سنگین است که حتی وفادارترین قلمها نیز برای حرکت، به سختی بر کاغذ میلغزند. امروز، قلمها نه برای تبریک روز خود، بلکه برای ادای احترام به مردی مینویسند که فقدانش، قلب بسیاری را به درد آورده است.
شاید، شاید، شاید سالهای آینده، دوباره روز قلم با لبخند و امید گره بخورد؛ اما امسال، بیش از آنکه یادآور جشن قلم باشد، یادآور بغضی است که در گلوی نویسندگان مانده است. روزی که قلمها به جای روایت موفقیتها و آرزوها، تنها از داغی مینویسند که بر جانشان نشسته و اندوهی که هنوز فرصت کنار آمدن با آن را نیافتهاند.
امسال، روز قلم نه روز جشن واژهها، که روز سکوت آنهاست؛ سکوتی که از هزاران جمله رساتر است. زیرا گاهی بزرگترین روایتها، همانهایی هستند که از شدت اندوه، توان نوشته شدن ندارند.




