تنظیمات
تصویر
مشخصات خبر
اندازه فونت :
چاپ خبر
سرویس : فرهنگی و هنری
خبرنگار :
کدخبر : 18423
تاریخ : جمعه، 06 شهریور 1405 - 11:29
شعر تازه آمنه شکوهی؛ از راه رفتن با درد تا کنار آمدن با زخم؛ «راه بیا»؛ روایتی از زخم‌هایی که خون ندارند شعر تازه آمنه شکوهی، شاعر و روزنامه‌نگار، با عنوان «راه بیا»، روایتی فشرده و تصویری از درد، تنهایی، خاطره و زخم‌های پنهانی است؛ شعری که در آن «راه رفتن» تنها یک حرکت فیزیکی نیست، بلکه استعاره‌ای از ادامه دادن زندگی در کنار رنج‌هایی است که گاه هیچ نشانه بیرونی ندارند.

به گزارش روشنای راه، شعر از همان ابتدا مخاطب را با یک فرمان روبه‌رو می‌کند:

«راه بیا

با دردهایت

راه برو»

اما «راه بیا» در این شعر تنها به معنای حرکت کردن نیست؛ در زبان فارسی، «با چیزی راه آمدن» می‌تواند معنای کنار آمدن و پذیرفتن نیز داشته باشد. از همین رو، این عبارت در شعر دو حرکت هم‌زمان ایجاد می‌کند: حرکت با درد و کنار آمدن با درد.

این چندمعنایی، در ادامه نیز به یکی از عناصر اصلی ساختار شعر تبدیل می‌شود و «راه بیا» سه بار تکرار می‌شود؛ هر بار در مواجهه با لایه‌ای تازه از رنج: درد، تن پاره‌پاره و در نهایت زخم.

یکی از قابل تأمل‌ترین تصاویر شعر در ترکیب «موهای خیس کشیده‌ات» شکل می‌گیرد. واژه «کشیده» در اینجا قابلیت چند خوانش دارد؛ از موهای بلند و کشیده گرفته تا کشیده‌شدن مو میان انگشتان و حتی «کشیده شدن» به معنای ترسیم و تصویر کردن. از این منظر، این واژه میان امتداد، لمس و نقاشی حرکت می‌کند و نگاه تصویری شاعر را به زبان شعر پیوند می‌دهد.

شاعر سپس بدن را از یک پدیده فیزیکی به فضایی معماری تبدیل می‌کند:

«توی راهروهای خالی این تن»

در اینجا «تن» به خانه‌ای با راهروهای خالی بدل می‌شود؛ خانه‌ای که فقدان را نه با توضیح، بلکه با تصویر بیان می‌کند.


در بخش دیگری از شعر نیز تن و شعر به یکدیگر پیوند می‌خورند:

«با تنی که پاره‌هایش

چندپاره این شعر کرده‌اند»

گویی شعر از فاصله گرفتن از درد متولد نشده، بلکه خودِ تکه‌های درد و تن، مواد اولیه آن شده‌اند. به همین دلیل، شکست سطرها و مکث‌های شعر نیز می‌توانند امتدادی از همین پاره‌پاره شدن باشند.

در پایان، شعر به تصویری ساده اما چندلایه می‌رسد:

«راه بیا

زخمهایت

خونی ندارند.»

زخم در اینجا دیگر الزاماً یک آسیب جسمانی نیست؛ زخمی است که ممکن است در حافظه، عاطفه و روان انسان باقی مانده باشد، بی‌آنکه نشانی از خون بر جای بگذارد.

از این منظر، «راه بیا» را می‌توان شعری درباره پذیرش زخم به جای انکار آن دانست؛ شعری که به مخاطب نمی‌گوید درد را فراموش کن، بلکه پیشنهاد می‌کند با آن راه بیاید.


متن کامل شعر «راه بیا»

راه بیا

با دردهایت

راه برو

هیچ کس اندازه زخم هایت

درد نکشیده

هیچ کس

موهای خیس کشیده ات را

در پیچ و تاب انگشتهایش نبوییده

توی راه روهای خالی این تن

فرو افتادن

تنها چند کلمه تنهاست

که اشک هایش را

توی چشمهایم

برای تنهایی کنار گذاشته ام

راه بیا

با تنی که پاره هایش

چنده پاره این شعر کرده‌اند

راه بیا

زخمهایت

خونی ندارند.

«راه بیا» در نهایت، شعری است که میان حرکت و سکون، لمس و فقدان، تن و زبان، زخم و پذیرش ایستاده است؛ شعری که شاید مهم‌ترین حرفش را نه در توضیح درد، بلکه در تکرار یک دعوت ساده بیان می‌کند:

راه بیا؛ حتی اگر هنوز زخمی هستی.