روایت حماسه «فرزندان ایران زمین» در تقابل با جبهه استکبار
در روزهایی که ایران اسلامی، داغدار رهبر فرزانه خویش به دست شقیترین دشمنان بشریت است، تقابل ارادهها در دو جبهه «حضور مردمی» و «دفاع موشکی»، برگ زرین دیگری را در تاریخ استقامت این مرز و بوم رقم زده است.
به گزارش روشنای راه، در حالی که جبهه استکبار به سرکردگی آمریکا و رژیم صهیونیستی، مناطق مسکونی و غیرنظامی ایران را هدف حملات ناجوانمردانه قرار دادهاند، پاسخ قاطع رزمندگان اسلام در میدان نبرد و حضور میلیونی مردم در خیابانها، محاسبات دشمن را درهم ریخته است.
برخلاف اوهام دشمن که گمان میبرد ترور مقتدای ملت و حملات نظامی منجر به گسست داخلی خواهد شد، امروز جهان شاهد است که چگونه اختلافسلیقهها جای خود را به وحدتی ناگسستنی برای دفاع از کیان میهن داده است.
دشمن که با شعار دروغین «آزادی»، خون دانشآموزان بیگناه مینابی را بر زمین ریخت و چهره عالم دین و نماد خداباوری را هدف گرفت، اکنون با واقعیتی به نام «بیداری جهانی» و «خشم انقلابی» روبروست.
در یک سوی این آوردگاه، موشکهای فرزندان ایران زمین، مواضع اشغالگران را به جهنمی سوزان بدل کرده و در سوی دیگر، مردم ایران با بیاعتنایی به تهدیدها، در میانه میدان به تکیهگاهی برای مسئولان و رزمندگان بدل شدهاند. استان البرز نیز به عنوان «ایران کوچک»، این روزها کانون بیقراری و حماسه است؛ جایی که اقوام ایرانی، یکصدا فریاد خونخواهی و ایستادگی سر دادهاند.
این روزها، تقویم ایران با جوهر خون و اشک ورق میخورد. میانِ سوزِ جانگداز سوگِ رهبری که تکیهگاه امت بود و غرش موشکهایی که آسمان را در نوردیدند، حقیقتی نهفته است که تنها با چشمِ دل میتوان آن را دید: ایران، نه یک جغرافیا، که یک «ایمان» است.
دشمن، در جهالتی ابدی، گمان میکرد اگر آن رهبر فرزانه و آن جانِ بیدار را از ما بگیرد، شیرازه این کهندیار از هم میپاشد. آنها خیال میکردند با ریختن خون معصومِ دانشآموزِ مینابی، ترس در دلهایمان ریشه میزنند، اما غافل از آنکه ما ملتِ «شهادت» و «مجاهدت» هستیم. آنها که با واژه «خواهیم دید» ما را تهدید میکردند، اکنون لرزه بر اندام جبهه کفرشان افتاده است؛ چرا که دیدند فرزندان ایران زمین، از میان خاکسترِ سوگ، ققنوسوار برخاستند و جهنمی از آتش نثارِ گژاندیشان کردند.
ببینید این مردم را! در شبی که آسمانش بوی باروت میدهد، آنها نه به پناهگاه، که به خیابانها میآیند. این نه یک تجمع ساده، که یک «نمازِ باران» زیر آتشِ دشمن است. مردم البرز، از کرد و لر تا ترک و فارس، امروز در «ایران کوچک» ثابت کردند که وقتی پای میهن و آرمان در میان باشد، هزاران جان برای فدا کردن در کف دست دارند.
دشمن میخواست ما را در سوگِ مقتدایمان دفن کند، اما شهادت آن انسان فرهیخته، بذری شد که بیداری جهانی را بارور کرد.
امروز، خشم ما از اشکهایمان مقدستر است. امروز، دنیا میانِ حیرت و وحشت ایستاده است؛ حیرت از ملتی که در اوج جنگ، سرودِ پیروزی میخواند و وحشت از رزمندگانی که لرزه بر کاخهای شیشهای انداختهاند.
این روزها و شبها، تاریخ شهادت خواهد داد که ما ایستادیم. تلخ گریستیم، اما استوار ماندیم. زخم خوردیم، اما سنگر را رها نکردیم. و این، رازِ ماندگاری سرزمینی است که صاحبش خداست و ملتش، فرزندانِ حیدر...